تبليغاتX
عصیان نامه


عصیان نامه

خدایا مرا در ایمان "اطاعت مطلق" بخش تا در جهان "عصیان مطلق" باشم(دکتر علی شریعتی)





















کاش می شد همچو گلها ساده بود

                                                    سادگی را با تو غافلگیر کرد

خط خطی شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1383ساعت به قلم میثم| |

سلام دوستان من بر گشتم

منتظر مطالب و شعرهای من باشید

خط خطی شده در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1383ساعت به قلم میثم| |

 

1

اسم تو عطر تو دست تو خاطره شد

عشق تو ياد تو اسم تو خاطره شد

مثل يه حس زيبا مثل يه خواب كوتاه

من اسمتو گذاشتم قشنگترين اشتباه

بي تو هر لحظه من شكست بي صدا بود

اين خنده ها دروغه بي تو شادي كجا بود

اسم تو عطر تو دست تو خاطره شد

عشق تو ياد تو اسم تو خاطره شد

روزاي شادي و غم حيف كه چه زود مي گذره

از قصه من وتو چي موند به جز خاطره

يه قاب عكس خالي زير غبار هميشه

يه پنجره كه هرگز به جايي باز نمي شه

گرفته هر ستاره فانوس عشق دوباره

نرفت از ياد آينه هنوز رنگ نگاهت

رفتي تو از زندگيم انگاركه يك خواب بودي

تو لحظه هاي عمرم افسوس كه كمياب بودي

مي دونستم از اول اين رسم زندگي نيست

خوشبختي هم زود گذر هرگز هميشگي نيست

به دنبال يه رؤيا كه دست نيافتني بود

مي دونستم از اول قلبم شكستني بود

مثل يه حس زيبا مثل يه خواب كوتاه

من اسمتو گذاشتم قشنگترين اشتباه

2

اجازه هست بازم تو خواب بوس بكارم كنج لبات؟

يه شعر تازه تر بگم به ياد شرم گونه هات؟

نشونيتو بهم مي دي؟ تا پنهون از چشم همه ورق ورق نامه بدم

بازم برات هميشه مهربون من نامه رسيد به انتها

خيال كنم باز هم مي آي به ديدنم؟

با اون چشاي مهربون دوباره چشمك مي زني

طپش طپش با چشمكت غزل بگم براي تو

با اتكا به عشق تو تو زندگي برم جلو

هرچي بگي نه نمي گم جونم بخواي برات مي دم

هرچي مي خواي بهم بگو فقط بهم نگو برو

3

زندگي پر از لحظات تلخ و شيرين است

اما گاهي آنقدر شيرين مي شود كه يادمان ميرود تلخي هم وجود دارد

و هنگامي كه نا گهان تلخي ها فرود مي ايد انسان شوكه مي شود

كاش وقت خوشيها يادمان نرود كه نا خوشي هم در راه است

اگر اين طور فكر كنيم زياد غرق در شادي نمي شويم

و وقتي مصيبت رسيد غافلگير نمي شويم

كاش اين حرفا حلقه گوشمان مي شد كه خوشي يا ناخوشي مطلق وجود ندارد

آن وقت مي تونستيم دنيا را آنطوري كه هست ببينيم

كاش...

4

ميون نغمه هاي هر ترانه منم تنها غريب بي نشونه

اگه عشقت تو قلب من نشينه دل من مي گه دنيا موندگاره

غريب قصه هاي من تويي تو به جز عشقت غمي در دل ندارم

تو گفتي زندگي مثل يه خوابه بذار بارون بشم تا كه ببارم

غرور كوه برفي تو نگاهم غرور كوه برفي تو خيالم

من اما تو كتاب خاطراتم نوشتم تا هميشه چشم براهم

5

رفتم كه نباشم سر راهت

رفتم كه نبينم روي ماهت

رفتم غم تنهايي كشيدم

اما همه جا خوابتو ديدم

اين فاصله ها چاره نبوده

هرجا يه نشونه از تو بوده

دلگيرم از اين دو روزه نا زنينم

قسمت به جدايي از تو بوده بهترينم

تو در قلب مني هر جا كه هستم نازنينم

چه در جمع وچه تنهايي نشستم بهترينم

6

اين آخرين نجواي من با آسمان بود

اين آخرين وصل من و رنگين كمان بود

اين آخرين امواج روي ساحل من

اين آخرين دست نوازش بر سر من

اين آخرين بود آخرين بود آخرين بود

اشكم به مانند دلم تنهاترين بود...

 

واسه آخرين حرف شعري كه خودتون واسم نوشته بوديد تكرار مي كنم

اگه كسي رو دوست داشته باشي نمي توني به چشماش زل بزني

نمي توني دوريشو تحمل كني نمي توني بهش بگي چقد اونو مي خواي

نمي توني بگي چقدر بهش نياز داري

واسه همين عاشقا ديوونه مي شن

موفق وسر بلند باشيد

كوچيك همه دوستان ميثم

خط خطی شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1383ساعت به قلم میثم| |

در نا اميدي بسي اميد است
خط خطی شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1383ساعت به قلم میثم| |

گرچه عمريست غريبانه فراموش توام

باز محتاج تو و گرمي آغوش تو ام

باورم نيست كه بيگانه شدي با من و من

همچو يك خاطره كهنه فراموش توام

خط خطی شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1383ساعت به قلم میثم| |

باز دلم تنگ است باز چشمانم باران مي طلبد

آسمان دلم پر از ابرهاي سياه دلتنگي شده است

باز من تنهام و در اين سكوت حتي صداي ساز هم آرامم نمي كند

دل من...باز كوچك شده است براي آنكه نمي دانم كيست

ولي غيبتش مرا مي آزارد

من بي من شده ام

من خودم را گم كرده ام

كجا؟ اين يكي را نمي دانم

خط خطی شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1383ساعت به قلم میثم| |

گفته بودم ميانه ام با انتظار بد نيست نه با بي سببي

برموداي جنون است دل سپردن به تو

خط خطی شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1383ساعت به قلم میثم| |

و اگر عشق نبود به كدامين بهانه مي گريستم مي خنديدم؟

كدام لحظه ناياب را انديشه مي كردم

و چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مي آورديم

آري بي گمان پيش از اينها مرده بودم اگر عشق نبود

راستي اگر خداوند يك آرزوي انسان را بر آورده مي كرد

من بي گمان دوباره ديدن تو را آرزو مي كردم

و تو نيز هرگز نديدن مرا

آنگاه نمي دانم براستي خداوند كداميك را مي پذيرفت.

 

 

خط خطی شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1383ساعت به قلم میثم| |


Design By : عصیان نامه