عصیان نامه
خدایا مرا در ایمان "اطاعت مطلق" بخش تا در جهان "عصیان مطلق" باشم(دکتر علی شریعتی)
دوري از تو واسه چند ماه آخر غزل همين بود سلام به همه دوستان عزيز و دوست داشتني كه تا امروز با نظراتشون منو دلگرم كردند اما مي خواستم بگم اين آخرين پست من تا مهر ماه خواهد بود به دلايلي بايد تا مهر ماه با همه خداحافظي كنم مي خوام در اين مدت به اميد خدا كارايي رو به انجام برسونم دوستان برام دعا كنيد اگه خدا بخواد در فصل زيباي پاييز بر مي گردم واسه آخرين بار اين شعر رو به دوستان خوبم تقديم مي كنم دلم براتون تنگ مي شه ولي به قول يكي از دوستان راهي نيست جز ادامه اندوه اين آخرين نجواي من با آسمان بود اين آخرين وصل من و رنگين كمان بود اين آخرين امواج روي ساحل من اين آخرين دست نوازش بر سر من اين آخرين بود آخرين بود آخرين بود اشكم به مانند دلم تنها ترين بود و در پايان يك سؤال داشتم و دوست دارم جوابهاي زيباي شما رو در پاييز طلايي بخونم به راستي عشق چيست؟ يك نگاه...؟ چيست؟؟؟ مي نويسم براي تويي كه به اميد دوباره ديدنت زنده ام پس نازنينم زودتر بيا... امروز نمي دونم از چي بنويسم به دنبال بهونه اي هستم تا باز هم مثل هميشه از تو بنويسم ولي هرچه فكر مي كنم بهونه اي به ذهنم خطور نمي كنه پس بي بهونه مي گم دوست دارم دلم برات تنگ شده كاش سرنوشت كمي دست از لجبازي برمي داشت و من يك بار ديگه مي ديدمت هرچند اگر تمام عمر هم چشمان تو را به نظاره بنشينم براي من كم است ولي لحظه اي ديدن تو مي تونه دلمو تا مدتي آروم كنه مي دانم سرنوشت اين بار قصد مغلوب كردن منو داره ولي فرياد مي زنم كه همه بشنوند اين بار با دفعات قبل فرق داره مي خوام همه بدونند كه من لذت تنهايي رو به تمام لذت هاي بدون تنهايي خود ترجيح مي دم و به قول شاعر :تنهايي گرچه كشنده است واسه من خيلي عزيزه مي خواهم تنهايي ام را تنها با تو قسمت كنم تويي كه خود اين تنهايي رو به من هديه دادي... نيازمند چيزي بودم كه باورش كنم نگاهت بر من افتاد و باور كردم خواهان كسي بودم تا باورش كنم خود و رؤياهايت را با من تقسيم كردي و باورت كردم اما...آنچه كه به راستي نيازمندش بودم باور كردن خود بود مرا به دنياي درونت بردي و با اكسير عشق ياريم كردي و به بركت توست كه امروز زنده ام لمس مي كنم و باور دارم كسي يا چيزي يا خود را... آري تنها به خاطر وجود توست تقديم مي كنم به ياس سفيدم... به نام خدایی که دل داد تا دلتنگ شویم اولین نگاه تو چه عطش ناک بودمثل اومدن بارون در دل کویر نگاهت مانند ستاره به تاریکی شب و التماس یک اسیر برای رهایی در نگاهت که تمام آرزوهایم بود من گم شدم در رویای محبتت محو شدم اولین نگاهت مرا تا اوج ماندن برد آن نگاه مقدس است برایم آن نگاه آسمانیت را از من نگیر... سکوت را دوست دارم به خاطر ابهت بي پايانش جبرئیل آمده بود... علی و جمله ملائک بودند و محمد عرق وحی به پیشانی داشت و خدا داشت تکلم میکرد!!! در میان سخنانش غزلی نغز سرود... نام آن شعر نکو : حضرت زهرا بود! ولادت مادر بشریت عصاره خلقت حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا را به همه مادران به ویژه مادر عزیز تر از جانم تبریک میگم این ولادت را به آقا امام زمان هم تبریک می گویم رفتيُ خاطره های تو نشسته تو خيالم همترانه! ياد من باش اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد همترانه! ياد من باش
فرياد را مي پرستم به خاطر انتقام گمگشته در عصبانيتش
فردا را دوست دارم به خاطر غلبه اش به فلک کج رفتار
پاييز را مي پرستم به خاطر عدم احتياج،عدم اعتنايش به بهار
آفتاب را دوست دارم به خاطر وسعت روحش
زندگي ،ايده آل من است و من آن را تقديس مي کنم
به خاطر اين که روزي هزار بار نابودش مي کنم و نمي ميرد
بی تو من اسير دست آرزوهای محالم
ياد من نبودی اما، من به ياد تو شکستم
غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم
ياد من باش تا بتونم، هميشه برات بخونم
بی تو وُ عطر تن تو، يه چراغ نيمه جونم
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداريِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش
ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد
ميشه از چشم تو پرسيد، راه کهکشون ِ نورُ
ميشه با دشت تو فهميد، معنی پل عبورُ
اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش
تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداريِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش
| Design By : عصیان نامه |


