تبليغاتX
عصیان نامه - بازگشت


عصیان نامه

خدایا مرا در ایمان "اطاعت مطلق" بخش تا در جهان "عصیان مطلق" باشم(دکتر علی شریعتی)





















غربت تموم شد...با همه خوبی ها و بدی هاش تموم شد البته غربت اهواز تموم شد و اگه خدا

بخواد باز هم اسیرش هستم.بگذریم...

یادش بخیر چه روزهایی بود .نوشته های قبلی رو امشب خوندم.

از کلبه ام یه گردگیری کردم.نوشته های غربت قشنگ بود.

با اینکه خیلی سختی کشیدم ولی می دونم خیلی زود دلم برای همه اون سختی ها تنگ می شه.

چه دورانی... بیدار موندنای شب امتحان دعواهامون  دانشکده   جشن میلاد پیامبر و سوتی من وداوود

وای چه شبی بود کسی فکرشم نمی کرد که این کارو بکنیم. به هر حال یه سوتی نو و جدید بود.

شب های شعر که نگو.یادمه اولین بار که خواستم برم شعر بخونم چه استرسی داشتم.

یادمه روز بعد تو دانشکده هم چه سوتیی دادم که البته بعد درستش کردم.

دعوای من و بچه های کلاس که هر وقت یادم می آد شرمنده همشون می شم.

امتحان و جزوه گرفتن هم نگو که واقعا خنده داشت. سه تا پسر بودیم هیچ کدوم قبول نمی کردیم

بریم از دخترا جزوه بگیریم.

قصه رو کم کنی هم که یادم می آد از خودم بدم می آد...

بیمارستان و استاد و دعوای هر روز من با پرسنل و استاد هم با حال بود.

شیرینی دادنم هم قشنگترین خاطره غربت بود...

شبگردی های هر شب قدم زدن زیر بارون اتاق پر حادثه ۲۰۷ هم به نوع خودش خوب و بد بود.

و هزاران خاطره غربت که همشونو می سپارم به صندوقچه ذهنم برام شیرین بود.

و الان من موندم و دنیایی از خاطرات خوب و بد.

منتظر می مونم که اگر خدا خواست و باز هم غربت قسمتم شد غربتو قشنگتر بسازم تا

از دوره جدید بهترین استفاده رو ببرم...

راستی منظورم از گردگیری کلبه هم پاک کردن همه شعرام از وبلاگ بود...

اومدم تا با شیوه جدید با شما باشم پس با من باشید ...

کوچیک شما میثم.ح

 

 

 

 

خط خطی شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت به قلم میثم| |


Design By : عصیان نامه